تبليغاتX
منتظر صاحب

این روزها چیزی که زندگی را بر ما سخت کرده مظلومیت احمدی نژاد عزیز است. کسی که خواب به چشمانش نمی رود از درد این مردم. کسی که روز وفات پدرش پس از دقایقی شرکت در مراسم با چشمان اشکبار مجلس را به سمت محل کار رها کرد. و در جواب یکی از اطرافیان که درخواست استراحت را به او داد گفت که این مردم نیاز به کار دارند.

این روزها سکه و ارز و گوشت و تخم مرغ گران شده اند و ظاهراً دولت در مسائلی به اهداف خود نرسیده است اما ذره ای از باور ما به حرکت احمدی نژاد که جز زمینه سازی برای دولت کریمه حضرت صاحب(عج) نبود و نیست کم نشده است. رمق از این قلم رفته اما ایمان حداقلی ما به این حرکت دلیلی است بر نگارش این وجیزه.

خدایا احمدی نژاد عزیز و تمامی سربازان گمنام پسر فاطمه را یاری فرما و به آنان عزت بخش!

اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاة الی کرامتک. اللهم انا نشکو الیک فغد نبینا و غیبة ولینا و قلة عددنا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا...

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ساعت 15:29 توسط ا.م | |
کدامیک از نمایندگان برای انقلاب جهانی مهدی برنامه دارند؟

...

نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390 ساعت 21:3 توسط ا.م | |

باید تاریخ مظلومیت اهل بیت را رصد کنیم تا بیابیم روش های تنها کردن امام معصوم را...

بعضی چیزها مانند پنج شنبه سیاه بزرگ شده و برایمان نمایان شده اند(تا حدی)، اما تاریخ زندگی اهل بیت پر است از این روزهای سیاه که خود می توانستند تاریخ ساز باشند.

فعلاً همین

نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390 ساعت 21:6 توسط ا.م | |
فیلم قدمگاه رو چند روز پیش تلویزیون نشون داد. یه دیالوگ قشنگ داشت که اینجا میارم:
- حاجی آقا کی میاد؟
- آقا وقتی میاد که دل شکسته ها زیاد بشن.
...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390 ساعت 10:40 توسط ا.م | |
در روایات آخر الزمان هست که همه از آمدنت نا امید می شوند بعد می آیی.
آقا جان!
ما نا امید نیستیم.
بیا آقا
بیا آقا

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390 ساعت 10:14 توسط ا.م | |

این وبلاگ رو به نشانه ی اعتراض ترک می کنم. اعتراض به خودم.

این وبلاگ قرار بود در راستای انتظار و منتظر بودن و مهدویت و هر آنچه که در مورد آن می باشد باشد. اما از اهداف خود از همان ابتدا دور شد. هر روز به خاطر گذاشتن این اسم بر روی این وبلاگ خجالت می کشیدم و قدم زدن حروف و لغات و جملات و پست ها روی صفحه ی مانیتور منو رنج می داد و قدم زدن روی زمین رو سخت می کرد که چرا یه اسمی گذاشتی که یه ذره هم در راستای اون حرکت نمی کنی.

شاید دوباره اینجا نوشتم. اما متناسب با اسم مبارک این وبلاگ. اینجا قرار بود محل عبادت باشد؛ محل بزرگترین عبادات و اعمال امت رسول الله که انتظار فرج است. اما این آخری ها دیگه به اضمحلال کشیده شده بود. من از قافله ی انتظار عقبم. امیدوارم در روز موعود ما در صف یاران و همراهان و پا رکابان باشیم، نه دشمنان و معاندان و اشقیاء.

آدرس وبلاگ جدید:

پازل

نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389 ساعت 13:16 توسط ا.م | |
من بايد عرض كنم كه مقصد اصلي انبيا تا حالا كم حاصل شده است، خيلي كم. اگر فردا آخوندهاي درباري نگويند كه فلاني گفت پيغمبر كاري ازش نيامده!، اگر پيغمبر مقصدش حاصل شده بود، اين آخوندهاي درباري حالا نبودند. اگر مقصد انبيا حاصل شده بود، اين دولت امريكا و نمي دانم ديگران نبودند حالا. اگر اينها مي گويند كه الان مقصد انبيا حاصل شده است، و اين همه فساد در دنيا هست، پس مقصد انبيا معلوم مي شود اين فسادها بوده كه حاصل شده مقصد انبيا حاصل نشده است. ما هم كه داريم مي گوييم مقصد انبيا، باز آن مقصدي كه آنها مي خواستند ما دستمان به آن نمي رسد، آن يك مسئله اي است فوق اينها. مقصد انبيا حكومت نبوده است، حكومت براي مقصد ديگر بوده ، نه مقصد بوده. تمام مقاصد برمي گردد به معرفت الله. هر چه در دنيا واقع بشود و انبيا هرچه دنبالش بودند دنبال اين بودند كه خداشناسي، واقعا خداشناسي، اگر او حاصل بشود همه چيز دنبالش حاصل است. تمام فسادهايي كه در دنيا واقع بشود از اين است كه ايمان ندارند به خدا، فضلا از اينكه خداشناسي و معرفت باشد، ايمان ندارند. اگر ايمان به خدا پيدا شد همه چيز دنبالش است، تمام فضايل دنبالش است . انبيا هم دنبال اين بودند كه بتدريج آن طور كه مي شود اين بشر را سوق بدهند طرف معرفت الله. تمام چيزهاي ديگر هم مقدمه همين معنا هست. و تمام چيزهايي كه از آن مي سوختند انبيا، اين بود كه مي ديدند مردم دارند خودشان را مي كشند طرف جهنم. انبيا مظهر رحمت حق تعالي هستند، مي خواهند كه همه مردم خوب باشند، مي خواهند همه مردم معرفت الله داشته باشند، مي خواهند همه مردم سعادت داشته باشند. وقتي مي بينند كه اين مردم دارند رو به جهنم مي روند، آنها افسوسش را مي خورند، در قرآن هم اشاره اي به اين هست، فلعلك باخع نفسك اينكه اينها مومن نشدند. مسئله اين است كه همه دنبال اين بودند كه مردم را آشنا كنند با خدا.
صحیفه امام، جلد 19، صفحه 437
کامل آن در اینجا. حتماً بخوانید! نکات زیادی دارد.
نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389 ساعت 21:34 توسط ا.م | |

کاش صاحب برسد بنده به زنجیر کند
این جوانان همه را در ره خود پیر کند

هیچ کس کاش نباشد نگهش بر راهی

چشم بر در بُود و دلبر او دیر کند

کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد

با نگاهش به دل غمزده تأثیر کند

کاش از روی ترحم گذرد بر دل من
خود بسازد دل ویرانه و تعمیر کند

کاش صاحب نفسی همدم این خسته شود
که ز گرمی لبش مسأله تغییر کند

چند سالی است که از هجر رخش می گِرییم
کاش با نیمه نگه از همه  تقدیر  کند

کاش با آن قلم عشق شبی نام مرا
در میان صُحُف فاطمه تحریر کند

کاش روزی بزند تکیه به دیوار حرم
با همان لحن علی نغمه تکبیر کند

کاش جز مجلس او جای دگر پا ننهم
تا فقط مجلس او جان مرا سیر کند

پی نوشت: اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم.

نوشته شده در شنبه 14 اسفند1389 ساعت 22:53 توسط ا.م | |

ای کاش همه ی این اتفاقاتی که این چند سال پیش اومد همش خواب می بود. و من خیلی بهم سخت گذشت تو این چند سال. از یه وقتی به بعد خواستم لجن های اطرافم و درونم رو تحمل کنم. و خواستم با اون ها هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشم. اما اون ها مسالمت آمیز حالیشون نمی شد و هر روز بیشتر به من تعرض کردن و ته مانده های نور خدا رو هم می خواستن بگیرن که نمازهای پنج گانه روزانه تنها دلیل سیاه نشدن کامل من بود. امان از روزی که نماز را رها کنم که آن روز روز مرگ ارزشهای انسانی در درونم خواهد بود.

از استادی پرسیدم که تا چه اندازه باید اصول عقاید را مطالعه کنیم. فرمود: تا حدی که به گمراهی دچار نشویم. کلی سوال در ادامه اش داشتم که استاد عزیز خسته بود. باید بری دنبالش. و گر نه گم و گور می شی. خدایا قیمت تنبلی من این قدر نباشه که در آتش جهنم بسوزم. نجاتم بده!

در همین راستا تصمیم گرفتم برم کلاس؛ البته با راهنمایی یک دوست خوب که خدا جزای خیرش دهاد. چون شنیده ام که من عرف نفسه فقد عرف ربه. و اگر خدا را شناخت توحید را درک کرده است  اگر توحید را درک کرد یک اصل اعتقادی را درک کرده است. این شناخت باید تا انجا باشد که گمراه نشوی.

دوشنبه ها ساعت 3 کلاس ساختار وجودی انسان، مدرسه قرآن و عترت(بالای خیابان 16 آذر- تقاطع پورسینا). سه جلسه ازش گذشته. بیشتر از این که کلاس اثر داشته باشه معلم برای من تاثیر داره.

پی نوشت: جدیداً جو افتاده بین یه عده که سیر منطقی این حرف ها چی بود. و حرف هایی که می زنی سیر منطقی نداشت. این موضوع از دو علت می تواند ناشی شود: یا نویسنده سیر منطقی را رعایت نمی کند و یا می کند. اگر سیر منطقی را رعایت نکند که حرف مخاطب درست است و باید در نوشتن مطالب توجه بیشتری داشته باشد تا نتیجه گیری ها درست باشند. و دوم این که سیر منطقی را رعایت کرده است ولی نتوانسته آن را به مخاطب خوب عرضه کند. که این ایرادی دو طرفه هست؛ هم مخاطب باید توجه بیشتری به سیر مطالب و ربط آنها داشته باشد و هم نویسنده برای فهم مخاطب توضیح بیشتری باید ارائه کند.

که هر دو حالت فوق در بسیاری موارد  می آید. و در مجموع در فضای فعلی کشور ما سوء تفاهم و فکر نکردن موج می زند. این که مقصود نویسنده چیزی بوده و مخاطب نفهمیده و الی آخر. و همچنین نویسنده اشتباه کرده و عدم انتقادپذیری اش سبب انتقادهای بعدی شده است.

پی نوشت 2: الهی عظم البلاء

پی نوشت 3: آن کس که به روزگار لعنت می فرستد به خدا لعنت فرستاده است. چرا؟ مگر روزگار خداست؟ بماند برای بعد...

نوشته شده در شنبه 7 اسفند1389 ساعت 17:4 توسط ا.م | |

هنگام ورود سلمان به مدائن، مردم به استقبال رفتند و او را ‏برای سکونت در کاخ سفید و ایوان مدائن دعوت نمودند. او ‏این دعوت را به شدت رد کرد و گفت: «یک مغازه مانند ، ‏در کنار بازار (محل اجتماع مردم) برایم اجاره کنید تا در ‏آنجا سکونت کنم و به تدبیر کارهایتان بپردازم.»‏
حجره ی ساده ای در بازار برای او اجاره کردند. او هم در ‏آنجا سکونت داشت وهم آنجا را دادگاهی برای رسیدگی ‏امور مردم قرار داده بود.‏
اتفاقا روزی بر اثر بارندگی بسیار و طغیان رود دجله، ‏سیلی آمد و آن حجره و بسیاری از خانه ها و باغ ها را ‏ویران کرد و مردم دچار سختی های طاقت فرسا شدند، ولی ‏در حجره ی سلمان جز یک فرش ساده و یک عصا و آفتابه ‏ی گلی و کاسه چیز دیگری نبود. سلمان آنها را برداشت و ‏به بالای بلندی که آب به آنجا نمی رسید، رفت و گفت:‏
«هکذا ینجوا المخففون یوم القیامه ؛ این چنین سبکباران در ‏روز قیامت، نجات می یابند.»‏
سپس این دو بیت شعر را خواند:‏
یا ساکن الدنیا تاهب و انتظر یوم الفراق ‏
و اعد زادا للرحیل فسوف تهدی بالرفاق ‏
و ابک الذنوب بادمع تنحل من سحب الاماق ‏
یا من اضاع زمانه ارضیت ما یفتی بباق ‏
‏«ای کسی که در دنیا سکونت گزیده ای آماده ی سفر آخرت ‏و در انتظار جدایی و کوچ از دنیا باش و برای این کوچ ‏توشه ای فراهم کن که به زودی به کاروان های رونده به ‏سوی مرگ هدایت می شوی.‏
برای گناهان خود گریه کن و اشک های خود را از پرده ‏های چشمانت سرازیر نما، ای کسی که فرصت وقت را تباه ‏ساخته ای آیا به چیزی که فناپذیر است، دل بسته و ‏خشنودی؟»

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند1389 ساعت 20:43 توسط ا.م | |


برای مظلومیت احمدی نژاد
انتخابات مجلس نهم
امام هادی و امام حسن عسکری
آقا کی میاد؟
منتظر صاحب
خونه ی جدید
هدف انبیاء از برقراری حکومت
کاش صاحب برسد
انسانم آرزوست
نجات سبکباران در قیامت ‏


تعداد بازديدها: Copyright 2009 ,TEMPlATE-WEBLOG ©